عنوان خبر: اصول قرآنی انفاق | تقوای مالی و رهایی از پندار زوال (اصل اول)
بسم الله الرحمن الرحیم
پایهها و اصول قرآنی انفاق در منظومۀ حکمرانی اسلامی
اصل اول: تقوای مالی و رهایی از پندار زوال؛ پایههای انفاق در نظام ایمانی
قرآن کریم در سرآغاز سورۀ مبارکۀ بقره، انفاق را در کنار ارکان بنیادین توحید و عبودیت قرار داده و در ترسیم سیمای متقین میفرماید:
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» (بقره: ۳).
۱. هندسۀ سهضلعی ایمان
انسان کامل در هندسۀ وحی بر سه پایۀ استوار سامان مییابد: «ایمان به غیب» به عنوان تقوای فکری و عقیدتی، «اقامۀ نماز» به عنوان تقوای عبادی و پیوند فردی با حق، و «انفاق از روزیهای الهی» به مثابه تقوای مالی و احساس مسئولیت اجتماعی. ایمانی که در صحنۀ ایثار مالی و گرهگشایی از خلق تجلی نیابد، از بلوغ و هدایت تامّ قرآنی فاصله دارد (تفسیر تسنیم، ج ۲، ص ۱۷۷).
۲. نقد پندار زوال؛ انفاق به مثابه سود حقیقی
انفاقی که واجد حُسن فاعلی (اخلاص و پاسداشت کرامت نیازمند) و حُسن فعلی (مال حلال و طیب) باشد، نهتنها مایۀ کاستی و زوال دارایی نیست، بلکه بر اساس وعدۀ قطعی الهی: «وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ» (سبأ: ۳۹)، مایۀ برکت، فزونی و جایگزینی است.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در کلامی نغز این حقیقت را تبیین فرمودهاند:
«مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ، جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»؛ «هر کس به جایگزینی و پاداش الهی یقین داشته باشد، با بخشندگی دست به عطا میگشاید» (نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۸).
مؤمن، انفاق را تجارتی سودبخش و ماندگار میبیند و منافق آن را خسران و غرامت میانگارد (تفسیر تسنیم، ج ۲، ص ۱۷۸).
۳. نماز راستین؛ بستر پیراستگی از خست و بخل
ذکر انفاق در پیوند مستقیم با اقامۀ نماز از آن روست که جوشش روحیۀ انفاق، در گرو غلبه بر خصلتِ انحصارطلبی و بخل درونی («شُحّ نفس») است و نماز راستین با دگرگون ساختن ساختار روحی انسان، جان را آمادۀ دستگیری از نیازمندان میسازد:
«إِلَّا الْمُصَلِّينَ… وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ» (معارج: ۲۲ـ۲۵؛ تفسیر تسنیم، ج ۲، ص ۱۷۹).
۴. مرزبندی با انفاقِ کراهتآمیز منافقان
منافقان از سر بیمیلی و صرفاً برای حفظ ظاهر، مقاصد حزبی یا منافع دنیوی دست به بذل مال میزنند: «وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ» (توبه: ۵۴)؛ ازاینرو، عمل ظاهریشان فاقد هرگونه ارزش ملکوتی است.
چنانکه امام رضا علیهالسلام حقیقت ایمان راستین را چنین تبیین فرمودهاند:
«إِنَّ الْإِيمَانَ هُوَ التَّصْدِيقُ بِالْقَلْبِ وَالْإِقْرَارُ بِاللِّسَانِ، وَالْعَمَلُ بِالْأَرْكَانِ» (مجمعالبیان، ج ۱، ص ۱۲۱).
بنابراین، انفاقی تعالیبخش است که با باور قلبی و نشاط درونی همراه باشد؛ و ترک آن دوشادوش ترک نماز، نشانۀ سقوط اهل دوزخ شمرده شده است: «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» (مدثر: ۴۳ـ۴۴؛ تفسیر تسنیم، ج ۲، ص ۱۷۹ـ۱۸۰).
دلالتهای کاربردیِ اصل
بر پایۀ این اصل، خیریه در منطق قرآنی صرفاً نهادی برای جمعآوری و توزیع کمکهای مالی نیست؛ بلکه میدانِ تربیت «تقوای مالی» و تبدیل ایمان به مسئولیت اجتماعی است. خیرِ قرآنی از آنجا آغاز میشود که انسان، مال را ملک مستقل و ابزار انحصارطلبی نبیند، بلکه آن را رزقی الهی و امانتی دارای حق اجتماعی بداند: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ».
ازاینرو، نهادهای خیریه و جریانهای مردمیِ خیر باید افزون بر رفع نیازهای مادی، در پیِ اصلاح نگرش مردم به مال، تقویت یقین به وعدۀ الهی، زدودن ترس از فقر و تربیت روحیۀ بخشندگی باشند. خیریهای که فقط بر هیجانهای مقطعی، تبلیغات ظاهری یا انگیزههای غیرالهی استوار باشد، پایدار و تربیتگر نخواهد بود؛ اما اگر بر اخلاص، مالِ حلال، حفظ کرامت نیازمند و اعتماد به خلف الهی بنا شود، به مدرسۀ عملیِ ایمان و مسئولیتپذیری اجتماعی تبدیل میگردد.
بنابراین، نخستین وظیفۀ حکمرانی خیر، تبدیل انفاق از یک واکنش موردی به یک خُلق ایمانی و جریان اجتماعی پایدار است؛ جریانی که در آن نماز، ایمان و مسئولیت نسبت به محرومان، اجزای جدا از هم نیستند، بلکه یک منظومۀ واحد را تشکیل میدهند.